می نویسم از خود می نویسم از غم
می نویسم از این روزگار در هم
من در اینجاتنها در میان این همه نامحرم
در میان خلوت این شبهای سرد و تاریک ، می مانم ، به انتظار یک محرم
راستشو بخاهید مدتیه که خیلی تنهاشدم مشکلات داره بهم فشارمیاره
دنبال یه جمله میگردم که از این ...........؟ خارج بشم
ای وای از اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده صید و صیاد رفته باشد
دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد
شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی
گو مشت خاک ما هم بر باد رفته باشد
پرشور از حزین است امشب کوه وصحرا
مجنون گذشته شاید فرهاد رفته باشد
بنام عاشق ترین معشوق
سلام
به زودی برمیگردم تا از یک جادو صحبت کنم از جادویی بنام
جادوی دروغ
برمیگردم تا از شخصی بگم که به جرم دروغ نگفتن محکوم شد
دوستان خوبم سلام
به دلایلی نبودم 
بزودی با مطالب جدیدی بر می گردم
نگهبان قلعه حقیقت پلاک 13
من در یافته ام که دوست داشته شدن هیچ ولی دوست داشتن همه چیز است
وپیش از آن براین باورم که آنچه هستی مارا پر معنی وشادمانه می سازد چیزی جز
احساسات وعاطفه ما نیست پس آنکس نیکبخت است که بتواند عشق بورزد
این مطلب را به مناسبت بیست و دومین بهار زندگی تنها ساکن پلاک 13 نوشتم که با
وجود صدها دوست ، تنها میهمان میهمانیش نوت بوک کوچکش بود
آری مهم نیست کسی مرا دوست داشته باشد مهم این است که من همه را دوست دارم
